آنگاه كه عاشق شده اي در پي ياري، افسرده شدي چاره نداري، يا پول نداري تو دريغ از دو هزاري، يا پتك بدان كله بي مغز زده ضربه كاري، باري شده اي احمق دنيا و همي آطل و باطل، تويي قاطي و پاطي، همو شاكي گيتي كه به عالم بدهي فحش فراوان كه چرا، از چه مرا كرده روان بر سر دوران، که شدم عاجز بيچاره و بي كاره مفلوك.
آنگاه تويي در پي يك راه فرا راه، آنگاه تو برسوزي و برسازي و بگريزي از اين چاله بدان چاه!
گه گاه كني چت، با جنس مخالف، ID تو هم جنس مخالف!، گه گاه كني چپ، با فيلم درامي، يا آكتور نامي، جت لي و جنيفر، يا جولي و مايكل، گه صحبت و تعريف، ز هر كار و ز هر كس، از غيبت و تهمت، شيرين و چه شيرين و چه شيرين، گه گاه شوي مست، از ديدن بازي، آهنگي و سازي، گه گاه كني دود، پولت به سه تا سوت، شنگولي و منگول؟؟؟؟!
آنگاه، تو در مهلكه افتادي و آخر به يكي راه شوي راحت و شادي، آنقدر خوري مي كه شوي مست، تا آنكه ز سختي بكشي دست.
آنگاه تو بشنو، اين گفته «مزدا»، با سر برو اندر، در آب حقايق، مشكل نشود حل، با خوردن آن مي.
بشكاف تو آن هسته مشكل، آنگاه غني كن، آن نوترون خنثي، تا حل شود و راه تو بنمايد از اين راه.
|
+| نوشته شده توسط
مزدک الشعرای سابق در سه شنبه بیستم آذر 1386
|